بهار خجل
تو که از دیده به دوری و چه نزدیک به دل
ساحلم گم شده و کشتی ام افتاده به گل
گر بهار است و طبیعت به تنعم مشغول
تا نبیند رخ تو، تا ابد او هست خجل
1405-01-10
تو که از دیده به دوری و چه نزدیک به دل
ساحلم گم شده و کشتی ام افتاده به گل
گر بهار است و طبیعت به تنعم مشغول
تا نبیند رخ تو، تا ابد او هست خجل
1405-01-10
نه سیاهم نه سپید....
در همین لحظه که ایران گشته
از پس و پیش گرفتار دوصد دشمن و دژخیم پلید
در همین لحظه که عاریست ز هر صبح و امید
در همین لحظه که جنگ، سایه انداخت به این کشور رنجور و پر از خاک شهید
در همین لحظه که هر خانه شده، مملو از داغ جوانان به خون خفته به شمشیر یزید
در همین لحظه که بر سفرهی سین های بهار
"سوگ" جا خوش کرده، در ازای گل و ریحان و یکی سیب فقید
در همین لحظه که ایران جان را، هم زمان دوست و دشمن بدرید
در همین لحظه که از موشک و دود، شد فراموش شکفتن ز سر شاخهی بید
در همین لحظه که در این ضربان خلقت، کسی از قمری و بلبل نه صدایی نشنید
در همین لحظه که اخبار یکی بعد دگر، همه بدیمن و کریه است و در آن نیست نوید
من ولی باز دعا می کنم این ساعت شوم
بختتان نیک شود در پس این ظلم، در این عید سعید
دلتان تازه شود، خانه ای نیک بسازید در ایران جدید
1405-01-01
این رخت سیه بر تنمان ریشه دواندست
از بس که از این چله به آن چله نشستیم
1404/11/28
در میان باغ پرگل هیچ کس من را ندید
بین انبوهی ز نرگس عابری من را نچید
من که ریحان بودم و عطرم جهان را مست کرد
چشم مردم ناز آن را دید، اما این ندید
همنشینم گرچه می دانست عطر از سمت ماست
این تنعم را ز خود دانست و الطافم ندید
باغبان از ترس زخمی بر تن گل های ناز
جسم رنجور مرا له کرد و اشکم را ندید
1404-04-23
آغاز بهار است و نکو نیست نخندیم
یا اینکه در از پشت غم و درد نبندیم
دانم که دی ایام سیاهی به سرت رفت
بگذار و گذر، ما همه خورشیدپسندیم
دشمن بشود شاد ز این دیده ی پر آب
لبخند به لب آر، اگر خُرد و نژندیم
هر چند که از پا به درافتاده به خاکیم
برخیز برادر، که سواران سمندیم
آرام نشد خاک سیاوش کش ایران
چون موج خروشان و در آتش چو سپندیم
1403-12-27
سال ها خون دل از جور زمان خوردم و بر نشمردم
گر نبینم دمی آن ماه رخت را به خدواند همان دم مردم
1403-12-22
خون می چکد از دیده به دریای وجودم
من در همه احوال به سویت به سجودم
1403-08-28
دیوان دردناک وطن را نبسته ایم
یک فصل خوب خدا وامدار ماست
1403-07-20
وقتی که چند تن ز وطن پر کشیده است
گویا که خاک مرگ بر ایران وزیده است
امروز از طبس، تبسم ما گریه فام شد
هر روز جان بیشتر که به لب ها رسیده است
1403-07-01