نه سیاهم نه سپید....

در همین لحظه که ایران گشته

از پس و پیش گرفتار دوصد دشمن و دژخیم پلید

در همین لحظه که عاریست ز هر صبح و امید

در همین لحظه که جنگ، سایه انداخت به این کشور رنجور و پر از خاک شهید

در همین لحظه که هر خانه شده، مملو از داغ جوانان به خون خفته به شمشیر یزید

در همین لحظه که بر سفره‌ی سین های بهار

"سوگ" جا خوش کرده، در ازای گل و ریحان و یکی سیب فقید

در همین لحظه که ایران جان را، هم زمان دوست و دشمن بدرید

در همین لحظه که از موشک و دود، شد فراموش شکفتن ز سر شاخه‌ی بید

در همین لحظه که در این ضربان خلقت، کسی از قمری و بلبل نه صدایی نشنید

در همین لحظه که اخبار یکی بعد دگر، همه بدیمن و کریه است و در آن نیست نوید

من ولی باز دعا می کنم این ساعت شوم

بختتان نیک شود در پس این ظلم، در این عید سعید

دلتان تازه شود، خانه ای نیک بسازید در ایران جدید

1405-01-01